نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
دانشکده زبان ادبیات و فرهنگ شناسی، دانشگاه زبان ادبیات و فرهنگ شناسی، دانشگاه بینالمللی مجازی المصطفی، قم، ایران
چکیده
زبان مجموعهای گسترده از کلمهها، ترکیبها و ساختارهای دستوری است که به شاعر یا نویسنده امکان میدهد تا از این مجموعه عظیم به فراخور نیازش انتخابهایی متفاوت داشته باشد. بدون شک یکی از مسائلی که در هر زبانی حائز اهمیت است، پرداختن به نکات دستوری و سایر جنبههایی است که غنی بودن آن زبان را به اثبات رسانده و پویایی و زندهبودن خود را در طی قرون مختلف برای سایر نسلها محفوظ کرده و از گزند فراموشی مصون میدارد. تاریخ بیهقی و گلستان سعدی از متون کهن و ارزندۀ فارسی هستند که دارای سبکی خاص و جزو آثار مصنوع فارسی به شمار میآیند. جملههایی که در این آثار به کار رفتهاند از نظر کاربرد و معنا با جملههای دستور زبان امروز تفاوت بسیاری دارد؛ به عبارتی دچار تحوّل معنایی شدهاند. پژوهش حاضر به بررسی انواع جمله، ساختمان و کاربرد آن در این دو اثر پرداخته است که کمک شایانی در فهم متون به خصوص تاریخ بیهقی و گلستان سعدی دارد. درمورد سبک و شیوه نگارش تاریخ بیهقی بسیار سخن گفته و مؤلف او را گزارشگر حقیقت میدانند. نثر این کتاب بینابین است. هم صلابت، فخامت، سادگی، استواری و پارسیمداری عهد سامانی و غزنوی را دارد و هم مختصاتی از نثر در حال نضج فنی در آن بهچشم میخورد. پژوهش حاضر بر این فرضیّه بنا نهاده شده است که حالت ثبات ساختاری در متون کهن نیست. جمله در طول تاریخ و گذر زمان دچار تحوّل معنایی شده و برای فهم متن تاریخی باید کارکرد اجزای جملهها را بدانیم.
کلیدواژهها