نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم، ایران.
چکیده
ساختارگرایی، یکی از شیوههای تحلیلِ متن در قرن بیستم است که با رویکردی کلّیگرایانه، قواعد و الگوهای موجود در متن را بررسی میکند. الگوی روایتشناسی گریماس، الگویی جهانشمول، انعطافپذیر و قابل تطبیق با انواع ادبی و غیرادبی است. بهگونهای که ساختار اصلی هر روایت را میتوان با نظریۀ روایتشناسی وی تحلیل و بررسی کرد. در این پژوهش که به شکل بنیادی، بر پایۀ مطالعات کتابخانهای و به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است، ساختار روایتی داستانهای (گرشاسب و دختر شاه روم در گرشاسبنامه و پنهلوپ و اولیس در اودیسه) بهعنوان نمونههایی از منظومههای حماسی، برمبنای الگوی کنشی گریماس مطالعه و بررسی شد؛ ساختار اصلی این روایتها با تغییر وضعیتها براساس تقابلهای دوگانه و زنجیرههای روایی تحلیل شد. پس از تجزیه و تحلیل متنها، این نتیجه حاصل شد که الگوی کنشی گریماس در تحلیل روایت منظومههای حماسی مذکور تقریباً مفید و قابل تطبیق است و طرح داستانها از ساختار و انسجام روایی خاصّی برخوردار و از دو منظر (تقابلهای دوگانه و قاعدههای نحوی) قابل بررسی است و از لحاظ کنشی، شامل دو الگوی کنشی مجزّا با کنشگران متمایزی است که در دیگر روایتها کمتر مشاهده میشود.
کلیدواژهها